هورمون موثر در رفتار قاتلان

جيمز فالون متخصص اعصاب با بررسي در اين زمينه همخواني مشاهدات قبلي در مورد قاتلان زنجيره‌اي را با نتايج مطالعات جديد تاييد كرد. او معتقد است بسياري از آنها رفتاري مشابه معتادان مواد مخدر دارند و در هر دو مورد، به دنبال اختلال در عملكرد نرون‌هاي مغز فرد به حد آستانه مي‌رسد.

نكته: ریاضیدانان مدعي شده‌اند كه جرايم قاتلان زنجيره‌اي الگوي مشخصي دارد و به نظر مي‌رسد برآشفتگي شديد عصبي در مغز، قاتل را به سمت جنايت مي‌كشاند و قتل،‌ او را آرام مي‌كند

مانند اعتياد به مواد مخدر، بعد از قتل هورمون‌هايي در قسمتي از مغز به نام بادامه تشكيل مي‌شود كه بسيار حس ناخوشايندي را ايجاد مي‌كند و تنها با نوعي محرك اعتياد آور اين حس از بين مي‌رود.

محققان معتقدند اگرچه مطالعه جديد تاييد كننده دستاوردهاي قبلي است، اما تصور مي‌شود كه بايد مكانيسم‌ها و تغييرات هورموني را به عنوان يك فاكتور تاثيرگذار در زمان اخلال و بر آشفتگي گروهي نرون‌ها مهم دانست كه مي‌تواند داراي يك زمان ثابت در طول هفته، ماه يا سال باشد.

اين نوع از ساعت‌هاي هورموني در بسياري از شكل‌هاي فرآيندهاي زيستي مانند چرخه خواب و بيداري و چرخه توليد مثل نيز دخيل هستند. اگر دانشمندان بتوانند هورموني را كه موجب تأثير بر رفتار قاتلان زنجيره‌اي مي‌شود مدلسازي كنند، مي‌توانند روند قتل‌هاي زنجيره‌اي را كشف و حتي پيش‌بيني كنند.

پرونده‌هاي قتل‌هاي زنجيره‌اي

آماندا پاستلينك از دانشگاه حقوق مريلند كه روي اشكال متفاوت پرونده‌هاي بيماران اعصاب و روان و قوانين كيفري آنها فعاليت مي‌كند، معتقد است چنين مطالعاتي در صورت داشتن پشتوانه علمي محكم مي‌توانند در دادگاه‌هاي مربوط به قاتلان قتل‌هاي زنجيره‌اي مورد استفاده قرار گيرند، اما هم‌اكنون در اين زمينه مستندات كافي براي استفاده در دادگاه وجود ندارد.

اين محقق مي‌افزايد، در حالي كه بر اساس اين مطالعه همخواني رفتار اين قاتل زنجيره‌اي با قانون توان بسيار جالب بوده است، اما قطعا برخي رفتارها گاهي مي‌توانند به طور اتفاقي و بدون دليل خاصي در طبيعت اتفاق بيفتند و تعميم و نتيجه‌گيري از آن نمي‌تواند قطعي باشد. از اين رو دانشمندان بايد دامنه تحقيقاتشان را گسترش داده و مدل‌هاي آماري معتبرتري را مورد بررسي قرار دهند تا به نتايج كاربردي‌تري از رفتارهاي انساني در محدوده زماني معين ناشي از اضطرار و فشار رواني دست پيدا كنند.

نتايج تحقيقات روانشناسي و اعصاب نشان مي‌دهد، بيمار رواني كه تنها قرباني نقص بيولوژي خويش است، نمي‌تواند از آن در دادگاه به عنوان مدركي براي بي‌گناهي خود استفاده كند. اما بر اساس اين مدرك هيات منصفه براي صدور حكم ملايم‌تر برخورد مي‌كنند.

اين محقق مي‌گويد، وقتي ما تلاش مي‌كنيم تا متوجه شويم اين فرد تا چه حد مقصر بوده است، من مي‌توانم تصور كنم كه قاتل زنجيره‌اي بر اساس اين يافته‌ها خواهد گفت كه از نظر ذهني مقصر نيست و اين تنها واكنش بيولوژيكي بدنش بوده است. از اين‌رو نتيجه مطالعه موردي بايد بر اساس مشاهدات بيشتر بسط داده شود تا دريافت كه آيا اين نتايج صحت دارد يا تنها به طور تصادفي صحيح بوده است.

به اين ترتيب شايد اگر به اندازه‌اي كه لازم است اين تحقيق اطلاعات بيشتري را جمع كند، پرسش‌هاي بسیار بيشتري به‌وجود بيايد. بحث بر سر اين كه مغز قاتلان متفاوت از مغز افراد عادي فعاليت مي‌كند يا نه، بحثي مفصل در حوزه روانشناسي، عصب‌شناسي و البته حقوق است. اما به هر حال كشف الگوي خاص در مغز قاتلان زنجيره‌اي دانشمندان را براي مطالعات بيشتر در اين حوزه مشتاق كرده است. آنها بر اين باورند كه اگر قوانين رياضيات به حوزه جرم‌شناسي و بررسي رفتار قاتلين وارد شود، بهتر مي‌توان رفتار آنها را درك يا شايد پيش‌بيني كرد.